تبليغاتX
خلوت شب یلدا
 
خلوت شب یلدا
 
 
هر چه را از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
 

 

 

 

 

 

دل تو از اولم، به دل من وفا نداشت

چشم من خاطره ای، غیر نگاه تو نداشت

خواستم برم رها بشم، اما نگاه تو نذاشت

چشای تو زندگی رو ازم گرفت

خنده ها و شادیهام...بی خیالی و دلخوشیم

خلاصه همه چیز رو ازم گرفت، هیچی برام نذاشت

جز زمزمه ای از ساز تو...! تنها یه صدا برام گذاشت

یه نگاه و یه صدا ، یک عمر همنشینی با خاطره ها

شد عاقبت دل من که تقدیر برام گذاشت

دل تو از اولم به دل من وفا نداشت

خواستم برم جدا بشم اما نگاه تو نذاشت...

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:3  توسط یلدا  | 
 
  بالا