|
خلوت شب یلدا
|
||
|
هر چه را از دل برآید لاجرم بر دل نشیند |
دل تو از اولم، به دل من وفا نداشت
چشم من خاطره ای، غیر نگاه تو نداشت
خواستم برم رها بشم، اما نگاه تو نذاشت
چشای تو زندگی رو ازم گرفت
خنده ها و شادیهام...بی خیالی و دلخوشیم
خلاصه همه چیز رو ازم گرفت، هیچی برام نذاشت
جز زمزمه ای از ساز تو...! تنها یه صدا برام گذاشت
یه نگاه و یه صدا ، یک عمر همنشینی با خاطره ها
شد عاقبت دل من که تقدیر برام گذاشت
دل تو از اولم به دل من وفا نداشت
خواستم برم جدا بشم اما نگاه تو نذاشت...
|
|